تبليغاتX
باران که بیاید همه عاشق هستند
ايرج زبردست
 

کسی باور نمیکند اگر بگویم خواب مسجدی را دیدم که در آن عنکبوت قرآن میخواند و کلاغی پیر اذان میگفت. یا آدمهایی را دیدم که بی سر در زیر باران راه میرفتند اما سایه هاشان سر داشت.کسی باور نمیکند اگر بگویم چند نسل قبل از پدرم من به دنیا آمده ام.

........................

خواب دیدم از درخت، از سنگ ،از رود، از باد حکایت تو را میشنوم . خواب دیدم عجیب از تو دورم عجیب به تو نزدیکم .خواب دیدم تو شبیه مادرم بودی، مادری که من پیش از تولد او بدنیا آمده بودم.

..............................

خوابهایم را در کف دست معبری گذاشتم.معبری که جای چشمهایش دو علامت سوال داشت و گیسوانش را برف شانه زده بود.آرام تر از صبح  به خطهای کف دستم نگاه کرد و گفت :چه جاده مبهم مه آلودی، چه فرصت اندکی، چه شب بی چراغی. اما به زودی صبح ازشانه های تو طلوع خواهد کرد و یک پیاله پر از ستاره از دستهای روشن او خواهی گرفت.

..........................

خواب دیدم باد مرا برده بود ،اما  کسی بدنبال من میگشت ،کسی که نامش معنای ماه میدهد و شب، ستاره چین رویا و طراوت اوست.کسی که میداند زرتشت در نیچه راه میرفت تا بگوید: خواب مسئله  کوچکی نیست و بخاطر آن یکروز باید بیدار بود.

.................................

خواب دیدم بیدار هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط من  | 

 

اجرای گروه کنسرت مو سیقی خموش در تالار حافظ

گروه کنسرت موسیقی خموش در دو شب ۱۴ و ۱۵ آبان در تالار حافظ به اجرای برنامه پرداخت.

افراد گروه:

محمد ذاکر حسین: نوازنده تار / آواز/ سرپرست گروه

علی زند وکیلی: آواز

میثم ذاکر حسین: سه تار / تارباس

رهام شناسا: سنتور

حسین نعمت الهی: عود

مهدی شیرازی: کمانچه

پیمان لردی فرد: تار

محمد کریم ابراهیمی: تنبک

اشعار از :حافظ /سعدی /مولانا /شفیعی کدکنی / ایرج زبردست.............در پایان این مراسم از استاد مسعود شناسا آهنگساز توانای موسیقی ،علیرضا کریم پور هنرمند نقاش و ایرج زبردست تجلیل شد.برگزاری این برنامه را  موسسه فرهنگی شهر آفتاب به سرپرستی محسن خباز به عهده داشت.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط من  | 

فال گرفتن از دیوان حافظ حال و شرایط خاصی دارد که معمولاً هنگامی که افراد دور یکدیگر جمع شده اند به گرفتن فال می پردازند. در موارد دیگر انسان باید شرایط روانی خاصی که مقتضای حال باشد داشته باشد.  فال خوانی کار هر کسی نیست. در اغلب موارد فردی که ریش سفید مجلس و مورد احترام دیگران است و از صدایی دلنشین و سواد کافی برخوردار می باشد، برای فال گرفتن و فال خوانی انتخاب می شود. شیوه ی انتخاب غزل و فال خوانی نیز دارای آداب و شرایطی است. گرفتن بیش از سه فال برای یک نفر نشانه ی بی احترامی به حافظ قلمداد می شود. 
نیت کننده معمولاً در هنگام تفأل از دیوان حافظ، او را به عزیزترین کسانش یعنی به خداوند و معشوقه اش (شاخ نبات) قسم می دهد. این قسم معمولاً به این شکل ادا می شود: ای حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی! تو را به خدا و به شاخ نباتت قسم می دهم که هر چه صلاح و مصلحت می بینی برایم آشکار و آرزوی مرا براورده سازی. ضمن اینکه شاید بهتر باشد برای شادی روح حافظ، صلوات یا فاتحه ای نثار نماییم!    تشخیص و پذیرفتن خوب و بد از محتوای غزل، بستگی به وضعیت روحی، عاطفی و باور صاحب فال دارد. در هر صورت در هر غزل حافظ بیتی وجود دارد که صاحب فال آن را مناسب آرزو و نیت خود می یابد و همان را به عنوان وصف الحال و جواب حافظ می پذیرد و به آرامش خاطر دست می یابد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط من 

ایرج زبردست / جهانگیر هدایت

تهران  مهرماه  ۱۳۸۸

ایرج زبردست / سیمین بهبهانی

 تهران  مهر ماه  ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط من  | 

 

         شاعری که سیگارش را سرنوشت روشن کرده بود

نه....نه...نمیشود این سرگیجه تلخ را تاب آورد.باورش استخوانم را کارد می کارد و بی قراری سمجی تنم را ابری میکند.اصلا نمیتوانم کنار فکر بنشینم و دست سطرهای سربی را بگیرم.انگار ابتدای همین دیروز بود : بندر عباس - با محمد علی بهمنی و ابوتراب خسروی ، و اولين ديداري كه چشمهايم را تا آتش محبت چشمهايش برد.انگار همين ديروز بود : تهران - دفتر مجله كارنامه ،حرف دلتنگي ها و سنگ قبرهایي كه مرگ آنها را نخوانده ورق زده بود. ارديبهشت بود و شيراز : هتل اطلس ،م.آزاد ،شاپور جوركش ، و شاعري كه سيگارش را سرنوشت روشن كرده بود.

.................................

آسمان بي ابر ميباريد و اتفاق با پيراهن خاكستري قدم ميزد......خيابان مثل سطري سياه ، رو به عابران، متن عبوري خيس را  زیر  باران ميخواند.

.....................................

باري ،منوچهر آتشي رنگين كمان ساده اي بود كه لحن همه رودها را ميفهميد و به دريا ايمان داشت.شاعري كه زير تابوتش را كلمه ها گرفته بودند.گلي كه در گلدان خاك بيصدا تبديل به خواب شد.

                                                                                                 شيراز ۳۰ آبان ۱۳۸۴

                                                                                                 بازنگري ۱ آبان ۱۳۸۸

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط من  |