تبليغاتX
باران که بیاید همه عاشق هستند
ايرج زبردست
 

    
 
 اوما ، بالاخره این چند روز ِ کبود هم راهی می شود و باز من

 

     می مانم   و تو ، با کمی رودخانه و ُپل وسایه و درختان ِ حرف .  


  بالاخره دنیا دلش می سوزد ، بالاخره  بخت  چشمک می زند و

     محال ،  حال ِ مرا  می پرسد .  بالاخره از همه طرف می آیی و من

   همه  طرف  را آب می پاشم .
                                                     
 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط من  | 

 

 

باران   که   بیاید  همه   عاشق   هستند 

نشر رو شن مهر                /                   چاپ چهارم   ۱۳۸۴

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط من  | 

 

 

 نامه های        عاشقانه

 

 انتشارات رخشید       /        چاپ اول : زمستان   ۱۳۸۵

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط من  | 



در خواب ، چراغ تا سحر دستم بود

در خواب ، کلید ِ هرچه در ، دستم بود

زیبا تر از این خواب ، ندیدم خوابی

بیدار شدم دست ِ تو در دستم بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط من  | 

 

 

من من من زیر پوست، بالا با دوست:

تن تن تن خیس نور، این من یا اوست؟

:اینجا همه چیز چشم و هر چشم کسی ست

اینجا نفس پرنده ها هم یا هوست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط من  | 



زرتشت بیا که با تو اُمید آید

شب نیز صدای پای خورشید آید

تاریخ اگر دوباره تکرار شود

کعبه به طوافِ تخت جمشید آید

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط من  | 



ترسم که ز خیل حق کنارش بزنند

صد زخم به یازده تبارش بزنند

آن معجزه ای که انتظارش جاریست

ترسم که بیاید و بدارش بزنند

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط من  | 


ما خلوتِ رخوت زده ی مردابیم

تصویر سرابِ تشنگی در آبیم

عالم کفنی به وسعتِ بی خبری ست

ای خواب ، تو بیداری و ما در خوابیم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط من  | 



رودیم ولی هم نفس ُمردابیم

سیلی خور این زمانه ی کج تابیم

تاریخ به زیر آب فریاد کشید

کوروش تو به پا خیز که ما در خوابیم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط من  | 



چون جاده به زخم رفتن آراست مرا

یک سینه تپش نفس نفس کاست مرا

این بود تمام ماجرای من و او

می خواستمش ولی نمی خواست مرا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط من  | 



خاموش به کوی روشن ماه برو

تا خلوت عارفان آگاه برو

حیران تماشای رسیدن ها باش

بی چشم ببین و بی قدم راه برو

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط من  | 

 

 

 حیات    دوباره ی  دیروز

 رباعی های ایرج زبردست

 

           به کوشش  :  بهاء الدین خرمشاهی - محمد اجاقی           

انتشارات قطره - ۱۳۸۶ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط من  | 



آئینه ی باورم مرا خنجر زد

آن نیمه ی دیگرم مرا خنجر زد

تاریخ ٬ هزار دیده هابیل گریست

وقتی که برادرم مرا خنجر زد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط من  | 



در سنگ تب جامه دریدن هم هست

در کوه پر و بال پریدن هم هست

رازیست میان جاده و مرد سفر

در هر نرسیدنی رسیدن هم هست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط من  | 



امروز دگر چشم حقیقت بین نیست

در شهر قلندری جنون آیین نیست

تا کی به سکوت دل سپردن ٬ تا کی

مردم به خدا دین محمد  این نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط من  | 



یک عُمر به هَر بَهانه زخمم می زد

با خنجر و تازیانه زخمم می زد

یک سو غم ِدوست بود و یک سو غم ِنان

با تیغ ِدو دَم زمانه زخمم می زد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط من  | 



َصد بار به سنگ ِکینه بستند َمرا

از خویش غریبانه گسستند َمرا

گفتند هَمیشه بی ریا باید زیست

آئینه شدم ، باز شکستند َمرا

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط من  | 

 

می دانی و ...

می دانم و ...

اوهم لابد می داند و ...

( فِکر می کند ما با خود :

این دایره عاقبت هَوایش اَبریست

اَز بارش مُستطیل پُر خواهد شد )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط من  | 

 

در عشق اگر عذاب ِ ُدنیا بکشی

با اشک به دیده طرح ِدریا بکشی

تا خلوت ِمن هزار غربت باقیست

تنها نشدی که درد ِ تنها بکشی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط من  | 



مَن عشق ِ حِماسه آفرین می خواهم

منصورم و شور ِآتشین می خواهم

لب بَر لب ِمرگ و َرقص بَر چوبه ی دار

آرامش ِخویش را چنین می خواهم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط من  |