پذيراي وقت هاي نيامده كه باشي،جهان روبرويت با حكايت عرفان مي نشيند و يك سلام ساده تو را تا عبور از كنار منظره هاي بي خويشي مي كشاند.صدا سايه اي مي شود كنار نام آرام ضميري كه صبح ، مرا در آغوش سطر ها مي بوسيد.
ديشب دو قدم مانده به تمام ابرها ، اين تصنيف ، در من هواي غرق شدن در وداع را فرياد مي زد.چشم كه باز كردم،صبح و كسي مهربان تر از
برگ در بوسه هاي باران،كنارم بود.
كسي شبيه دور......كسي شبيه او......